|
دیوانه ی باران
گاهی مثل " باران " باید بارید،زندگی بخشید،طراوت داد و رفت...
|
سلام و تبریک!!
باز هم بردیم... ۴ برد متوالی... آقایون و خانوما، ما دیگه خسته شدیم از این همه برد!! آخه این پرسپولیس دیگه خیلی ضعیف شده! استقلال ۳ - پرسپولیس ۰
پی نوشت این عکس: یه قسمت قرمز رنگ توجه لازم را مبذول نمائید!! از این به بعد باید دنبال رقبای دیگه بگردیم چون: اولا باید با تیم های قوی تری بازی کنیم ،آخه این پرسپولیس برا ما دیگه حریف شناخته نمیشه دوما این تیم احتمالا سال بعد به دسته پایین سقوط میکنه و باید به فکر یه تیم دیگه باشیم که شاید جرات کنه با ما در بیفته!! آقا دیگه از لیگ برو بیرون...
این بردهای پباپی رو به همه ی استقلالی ها بخصوص برو بچ دوره ی ۴۶ پرستاری تبریک میگم و ... یه تسلیت ویژه از طرف میثم خان خدمت مایکو جان!! اینم لینک درخواست کارت عضویت هواداری تیم استقلال (تاج) تهران برقرار باشید و سبز سبز...چه آبی چه قرمز
[ جمعه 1390/09/18 ] [ 20:40 ] [ میثم ]
[ ]
سلام دوستای عزیزم این مدت که تعطیلات بود برای اینکه به عزیزی رو ببینم رفتم همدان وخیلی هم خوش گذشت، گرچه هوا سرد بود. حدود یه روز اونجا بودم و صبح روز سه شنبه حدود ساعتای 4 رسیدم تهران. وقتی اومدم تو بی ار تی ترمینال غرب که بیام سمت انقلاب، دیدم یه نفر که بنظر مرد میومد اما لباس زنا رو پوشیده ،تو قسمت آقایان با یه مرد دیگه نشسته.. اول کنجکاو شدم و نگاه کردم ببینم درست تشخیص دادم یا نه! اما انگار بله، تشخیصم درست بود. راستش مث خیلیا از دیدنش خنده م می گرفت...منم اول بار بود همچین آدمی رو می دیدم و واکنش مردم رو هم می دیدم که چطور نگاش می کردن و چی می گفتن... من چون آدمیم که بنظرم آزادی یعنی "کاریو که دوس داری بکن بشرطی که به کس دیگه ای توهین نکنی یا به آزادی اون تعرض نشه" سعی می کردم خودمو بی تفاوت نشون بدم که مبادا ناراحت بشه.. خلاصه تو ذهنم بود که یه چیزی بر ضد اینطور آدما که جایگاه خودشونو نمیشناسن بنویسم ،تا اینکه امشب اتفاقی یه فیلمو دیدم که نظرمو خیلی تغییر داد.. مستند ساخته شده توسط خانم شرارخ عطاری که به مسائل دوجنسه های ایرانی ،عمل جراحی تغییر جنسیت و مشکلات بعد از آن و....می پردازد:
یه فیلم مستند (که شاید خیلی وقت پیش شما دیدین!) در مورد زندگی دو جنسی یا (transsexual) و عمل جراحیشون برای تغییر جنسیت.
یه جا تو اوایل فیلم هست و برام جالب بود که ازدکتره می پرسن :چطور تشخیص می دین فرد دوجنسی (transsexual) یا هم جنس باز (homosexual)؟ دکتر گفت: "وقتی از مضرات و مشکلات همچین عملی به فرد هم جنس باز می گم سریع منصرف میشن اما وقتی فرد دو جنسی باشه با آغوش باز ازش استقبال می کنه." با چن تا شخصیت تو این فیلم مصاحبه می کنه که بصورت مختصر براتون شرح میدم: فقط قبل از خوندن این متن برای درک بهتر این مطلب چشاتونو ببندین و اگه دخترین فک کنین شما پسرین ولی اخلاق و روحیاتتون کاملا دخترونه س(یعنی چیزی که الان هستین) و برعکس اگه پسرین فک کنین دخترین ولی روحیات و علایقتون کاملا پسرونه س (یعنی همینی که الان هستین)...حالا چه حسی دارین؟!؟! احتملا حس می کنین یه چیزی سر جای خودش نیست! شما اونی نیستین که باید باشین در صورتی که مجبور هستین اینجوری خودتونو جلوه بدین.حالت واژگونی،عدم تعادل بین بودن وشدن! دقیقا مث حالتی که دلتون عروسک می خواد و باید تفنگ دستتون بگیرین یا دلتون می خواد تو کوچه فوتبال بازی کنین و مجبور باشین نقش آشپز رو بازی کنین. خب بریم سر معرفی شخصیت ها: اولیش دختریه که میخواد پسر بشه و خیلی هم مردونه با دکتر حرف میزنه مث یه مرد!! دومیش پسریه که میخواد دختر بشه و خونواده ش هم ازش حمایت می کنن و حتی دوس پسر هم گرفته.. جالب اینکه بعد از عملش خیلی راضیه از کاری که کرده ،اما دوس پسرش با اینکه اونو به عنوان یه دختر قبول کرده اما انگار حاظر نیس باهاش ازدواج کنه (البته خودم فک می کنم دلیلش اینه که اگه با همچین فردی ازدواج کنه مشکلات خاصی داره از قبیل :عدم بارداری دختر یا پسری که این عملو انجام داده،نظر مخالف خانواده با همچین وصلتی و..) بگذریم... سومین کیس پسر دیگه ای بود که از یه شهر کوچکتر از طرف خونواده ش طرد شده بود و اصرار داشت عمل بشه و شد! بعد یک سال که سراغش اومده بودن و باهاش حرف می زدن می گفت با چن نفردیگه که مث خودشن(دو جنسه) مشغول تن فروشیه که بنظرم یکی از عواقب بد همچین عملی هست..البته شاید اگر فرد توسط خونواده ش طرد نمیشد مجبور نبود برای خرج و مخارجش همچین کاری کنه، گرچه این هم نمیتونه دلیلی محکم برای توجیه کارش باشه چون برای امرار معاش راه های دیگه ای هم وجود داشت. گرچه چنین افرادی با این وضعیت عمل هم نشن ممکنه باز هم مورد تجاوز جنسی و سواستفاده قرار بگیرن. در آخر هم خودش میگه که اگه می دونست خونواده ش حتی بعد از عملش سراغشو نمی گیرن هرگز دس به چنین کاری نمی زد! و این هم می گه :عشق رو تو خودش کشته و هرکی میگه دوست دارم،میگم پول داری؟؟!؟! چهارمین کیس هم باز یه پسر بود که اخلاق ،رفتار و حتی پوششش دخترونه بود اما می گفت لزومی نمی بینه با توجه به مشکلاتی که می دونه بعد از عمل براش پیش میاد دس به چنین کاری بزنه. دکتر هم یه جمله میگه و اینکه :کسی که دوجنسه س هیچوقت از عمل جراحی که انجام میده پشیمون نمیشه . اما تو همین فیلم می بینیم یکیشون از کرده ش پشیمونه که البته این کیس بدلیل مشکلاتی که ناشی از طرد از طرف خونواده ش بوده همچین حسی داشته که نمی تونیم ازش برای رد یا اثبات ادعای دکتر استفاده کنیم. یه جا از فیلم که پسره رو میبرن اتاق عمل و دوستش که خودش هم همچین مشکلی داره، داره با کسی که باهاش مصاحبه می کنه حرف می زنه و میگه : عمل تازه شروع مشکلاته ،شروع طرد از جامعه و خونواده و هزار و یک بدبختیه دیگه...و اینکه میگه نمیدونه بعدش که بهزیستی دیگه رهاش کرد به حال خودش چکار کنه و می زنه زیر گریه...!!! شاید بهتر باشه خونواده ها همچین افرادی رو بعنوان به عضو از خونواده که یک مشکل جنسی داره و یک بیماره –گرچه سخته اما شدنی- بپذیرن و نه یه آدم غیر طبیعی یا یه فرد هوس باز، که بعدا مورد سو استفاده جنسی قرار بگیرن.
خودم می خواستم فیلمو آپلودش کنم اما دیدم خیلی وقت گیره پس واگذار کردم به خودتون... یه سرچ کنین براحتی بهتون لینک دانلودشو میده! نتیجه اخلاقی: تو نگاه اول در مورد سر تا پای آدما قضاوت نکنیم! [ چهارشنبه 1390/09/16 ] [ 10:3 ] [ میثم ]
[ ]
چه می کردی اگر باران به بالا می بارید؟
من؟ بله عادت می کردم به زندگی روی ابرها فکر کنم... البته به نظر خودم باران وظیفه ش محبت و ایثاره.. "گاهی مثل باران باید بارید زندگی بخشید طراوت داد و رفت..." از طرفی هم وقتی فک می کنم میبینم واقعا جای باران، زمین نیست..! "نیا باران زمین جای قشنگی نیست.."!! [ دوشنبه 1390/09/07 ] [ 3:21 ] [ میثم ]
[ ]
فقط یک پلک با من باش!! سلام به دوستای بارونیم! امشب داشتم یه فیلم می دیدم به اسم "چهل سالگی"، طوری روم تاثیر گذاشت که وادارم کرد ازش بنویسم. فیلم قشنگی بود، نکات آموزنده ی زیادی (بنظر من) داشت. دو عشق..یکی قدیمی ، اونیکی قدیمی تر! یه بن بست.."من به بن بست نرسیدم،راهمو کج کردم..." نه ،یه دو راهی ...یه انتخاب.. مثل خیلی فیلمای دیگه اما این یکی فرق داشت! داشتم فیلمو می دیدم یاد یه جمله افتادم که مضمونش اینه:" اگه به اونی که می خواستی نرسیدی، آروم تر حرکت کن، بذار اونیکه که تورو می خواد بهت برسه!!" گاهی باید از عشق گذشت،شاید اینجوری بهتره..چه اول راه باشی ،چه وسطش ،چه رسیده باشی به آخرش..! باید اونیو پیدا کنی که سهم توئه و تو سهم اونی! گاهی برای آدم یه چیزایی پیش میاد که فک کنه تلخه اما عمقش شیرینه.. گاهی لازم نیس آدم همیشه همه ی حرفارو بدونه..از خیلی از چیزا بی خبر باشه بهتره ای.... یه جمله ی دیگه هس که میگه: "یه موج سوار وقتی از یه موج بلند رد میشه خیلی هیجان داره ولی وقتی به ساحل امن می رسه لذتش چند برابر میشه" از موج بلند (عشق) باید گذشت نبابد عظمت و غرور این موج رو شکست ،نباید کشتش...باید براش احترام قائل شد اما ازش گذشت. یاید رهاش کنی که خودش تصمیم بگیره که مال توئه یا نه! عشقو نباید پست و خوار کرد... گاهی باید از یاد برد گاهی باید خندید، گریه کرد.. " گاهی مثل باران ، باید بارید طراوت داد زندگی بخشید و رفت.." آره باید رفت و رفت.. تا به همون ساحل امن رسید عشق واقعی...عشقی که متعلق به خود آدم باشه. آره باید گذشت... الان حس کردم ترانه این آهنگ سیاوش مناسب باشه بذارم ،شاید نباشه!!! اما مهم نیس،مهم اینه که من الان دوس دارم...
... ولی تا لحظه ی رفتن یه عالم عاشقت میشم ... تو ادامه ی مطلب هم چیزی برای کسی نوشتم که باید بیاد بخونه.. ادامه مطلب [ جمعه 1390/08/20 ] [ 3:30 ] [ میثم ]
[ ]
[ یکشنبه 1390/07/24 ] [ 22:44 ] [ میثم ]
[ ]
این روزا خبرای خیلی یدی از برادران و خواهرانم به گوشم می خوره.. دلم سخت تنگید زبانم میتوانست بگوید اما نتوانست (شاید نگذاشتند)!! به همین ۲ بیت بسنده می کنم اما حرف ها دارم اگر نگویند: "سر" دوستت را بی خیال "سر خودت" سلامت پسرم..!! از این تصمیم می ترسم که مار از آستین روید و دست معرکه گیری کلید جعبه را جوید از آزادی اگر گفتن بدان دریا سرابی هست بگو بین بد و بدتر چه حق انتخابی هست.. ............. این شعرو با صدای ابی بشنوید: [ یکشنبه 1390/07/24 ] [ 22:38 ] [ میثم ]
[ ]
دیریست به "بهانه ی" یک شب بارانی وعده می دادی که می آیی به مهمانی آغوشم و هرگز نیامدی .. افسوس نمی دانستی "باران" بهانه بود.. من "تو" را می خواستم بارانکم!! پ.ن: امروز جوشید ازم !! پ.ن: فک کنم این صدمین پست وبلاگمه
[ سه شنبه 1390/07/19 ] [ 17:23 ] [ میثم ]
[ ]
سلام!!!
امیدوارم که خوب باشین. این مدت خیلی تحت فشار بودم،همه ی برنامه هام مختل شده..احساس گیجی میکنم! یه آشفتگی! حس میکنم دیگه خودم نیستم،گاهی خیلی شادم ازش هم لذت میبرم اما حس میکنم این من نیستم کپی منه! هزارتا برنامه ریختم اما انجامشون ندادم...کل زندگیم ،روابطم با دوستام،خونواده و...ریخته به هم امروز دیگه حسابی کلافه بودم،دوباره دیوونگی زده بود نه به سرم ،اصن کل وجودمو گرفته بود ،کلافه بودم! رفتم سراغ ادامه ی رمان "ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد" اثر پائولو کوئیلو که یه کم ذهنم رو سر کار بذارم که فکرای چرت به سرش نزنه! یه کم خوندم اما دیدم حسش نیس داشت خوابم میبرد،تو اینترنت سرچ کردم "ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد" که دیدم فیلمش هم هست! خیلی خوشحال شدم و سریع دانلود کردم. دیدم،یه فیلم قشنگ که شاید تا حدی انگار داستان زندگی من بود. نمتونم در موردش توضیح بدم اما بهتون پیشنهاد میکنم که یا فیلمشو ببینین یا رمانش رو بخونین گره این دوتا تاحدی باهم فرق داشتن اما مضمون هر دوتاشون یکی بود. میخوام از این به بعد از لحظه لحظه ی زندگیم نهایت استفاده رو ببرم. سعی کنم برای رسیدن به اهدافم تمام تلاشمو بکنم! یه تیکه از فیلم بود که برام قشنگ بود که مضمونش این بود: "همه ی ما تا حدودی دیوانه هستیم اما سعی کن ذهنتو رو کنترل کنی وگرنه اون ذهنتو کنترل میکنه." میخوام دوباره تعادل رو تو زندگیم برقرار کنم تا هم اعصابم آروم شه و هم به همه ی کارام برسم. به موقع درسمو بخونم ،کارامو درست انجام بدم،شهوتم رو کنترل کنم(برداشت آزاد ! اما اون کاریو که فک می کنین نکردم)گرچه هر فکری دوس دارین بکنین مهم نیست! دوستامو گلچین کنم و بقیه رو بذارم کنار و یه جهتی به زندگیم بدم و بتونم تعادلو تو زندگیم حفظ کنم تا 25 مهر یعنی روز تولدم احتمال زیاد ،اگه چیز مهمی پیش نیاد نمیخوام بنویسم. مواظب خودتون باشبن بچه ها! برقرار باشین و سبز [ جمعه 1390/07/08 ] [ 18:59 ] [ میثم ]
[ ]
همانطور که بیشتر شما دوستان مطلع هستید اول مهر ماه امسال مصادف است با هفتاد و یکمین سالروز تولد یگانه آواز ایران استاد محمد رضا شجریان که از طرف خیل علاقه مندان و دوستداران ایشان به نام "روز ملی آواز عشق" نامگذاری شده است.
ای نغمهگر «بیداد»های روزگار که «چشمه نوش» ساز صدایت «آهنگ وفا»ی بیدلان است. ای «دستان» شیرین لهجه که از «دولت عشق» تحریرهای دل نشینت «راز دل» به «آستان جانان» میبرد و «در خیال» «چهره به چهره» حقیقت مینشاند. ای ترنم دلربای باران در«شب ،سکوت و کویر» که شاه بیت غزلهایت «جان عشاق» را به «یاد ایام» دلنوازی دوست زنده می کند. در «شب وصل» که شور و «ماهور»ت «سر عشق» باز میگوید،از سوی «دل مجنون» «دود عود» برمیخیزد و هر سراندازی که در پی گشودن «معمای هستی» است، «رسوای دل» می کند. ای مطرب ساز عاشقان، این روزها که «دل شدگان» «زیر گنبد مینا» در انتظار «پیام نسیم» مهرورزیاند، و «جان جان» دلدادگان،چشم به راه «سرو چمان» بهار بهروزی است، مگو که «زمستان است».
«بی تو به سر نمیشود» و
البته شاید بعضی ها هم بگن زوده یا بابد بعدا این کارو کرد و همچین اسمیو تو همچین روزی انتخاب کرد،نمیدونم اما در هر صورت میخواستم این بهانه ای باشه که تولد استاد شجریان رو بهشون تبریک بکن...فکر نکنم ایشون هیچوقت اینو ببینن اما باز من کار خودمو میکنم!! پ.ن: امروز خیلی دلم گرفته بود،دلم بارون میخواست..یه کم بارید اما خیلی کم بود حیف! پ.ن ۲: یکی از دوستای خوبم امروز ازم خدافظی کرد،قراره که بره انگلیس،دلم براش تنگ میشه پ.ن ۳: ۲۵ مهر هم تولد خودمه، کادو یادتون نره ها.... [ پنجشنبه 1390/06/31 ] [ 0:39 ] [ میثم ]
[ ]
سلام بچه ها!
الان ساعت حدود 1 شب و من تو اتوبوسم دارم از جوانرود برمیگردم تهران.. از یه طرف ناراحتم که خونوادمو تنها گذاشتم و از یه طرف دلم برای دوستام ،دانشکده و...تنگ شده.دوست دارم برگردم و ببینم چقد تغییر کردن!! الان تقریبا همه خوابن...منم که طبق معمول تو اتوبوس یا نمیخوابم یا دمدمای صب خوابم میبره!الان دلم خواست با کسی حرف بزنم اما...خواب بودن،شروع کردم به نوشتن برای حرف زدن با دوستایی که هرگز ندیدمشون!میخواستم بنویسم "دوستای مجازی" اما بنظرم هیچکدوم از شما مجازی نیستین،براتون نظر میذارم ،شما هم برام نظر میذازین ...دختر پسرایی که حتی باهاشون ارتباط نزدیک تری دارم و گاهیم بهشون ایمیل میدم یا چت میکنم.... گاهی همین دوستا بیشتر از دوستای به اصطلاح واقعیم بدردم خوردن و تونستم تو شرایط بدی که توش قرار گرفتم باهاشون درد دل کنم و حتی گاهی در رابطه با کارام و تصمیماتم باهاشون مشورت کردم. از همه تون واسه همه چی ممنونم...دوستون دارم ! دلم میخواد اینبار و یه جور دیگه شروع کنم... این 3 ترم اندازه ی نیم ترم هم درس نخوندم،میخوام بخونم و خودمو تواناییامو به خیلیا بقبولونم...مثل زمان کنکور! تابستون بیمارستان لقمان کار میکردم،از اول مهر میخوام بیمارستان شریعتی کار کنم چون برام نزدیکتره تو دو ورزش "دو" و "کشتی" هم استعداد دارم ..ترم قبل چن جلسه رفتم سر تمرین اما وقت کم بود میخوام اگه وقت خالی داشتم حداقل یکیشو با جدیت پیگیری کنم. کارای دیگه ای هم تو ذهنمه که همش بستگی به وقتم داره مث: ایجاد یه انجمن تو دانشکده ،تقویت زبان انگلیسیم،ساخت یه سایت به جای وبلاگ به کمک چن نفر از همین دوستای وبلاگی ،قطع ارتباط با چن نفر خاص و پیدا کردن دوستای جدید.. در کل باید بگم میخوام یه برنامه ریزی واسه وقتم داشته باشم و ازش نهایت استفاده رو ببرم،البته تو برنامه ریزی کردن چندان سابقه ی خوبی ندارم....اما امیدوارم بتونم!! شارژ لپ تاپم داره تموم میشه! اگه بشه الان آپ میکنم اگه نه که فردا صب... راستی فردا بازی استقلال و پیروزی هست..اگه شد میرم ورزشگاه آزادی... درهرصورت امیدوارم استقلال 4 تایی به پیروزی بزنه!! مراقب خودتون باشین دوستای گلم(چه آبی چه قرمز)! [ جمعه 1390/06/25 ] [ 15:48 ] [ میثم ]
[ ]
|
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |